نام کتاب : معرفی دن کیشوت / اثر میگل دو ساودرا( تصویری از
ادبیات کلاسیک جهان/12)
برگرفته از : سیری در بزرگترین کتابهای جهان ، تهران:
امیرکبیر، 1385
انتخاب : دفتر معرفی و نقد ادبیات کلاسیک جهان
تصویرسازی و گرافیک : تصویرگر علی نامور
حق چاپ : اسفند 1388 ، موسسه انتشارات امیرکبیر
شمارگان : 3000 نسخه
نام کتاب : شهید بهشتی
نویسنده : ناصر طاهرنیا
مدیر هنری : کاظم طلایی
چهره پرداز جلد : تصویرگر علی نامور
چاپ اول :1380 - تعداد : 10.000 نسخه
چاپ : شرکت افست (سهامی عام)

سالروز درگذشت زنده ياد علي نامور

نام کتاب : فرشته گيسو بلند
نويسنده : مهدي ميركيايي
تصویرگر : علی نامور
انتشارات : شباويز
چاپ دوم : 1382
تيراژ : 5000 نسخه


سلام آنارز - خوبي عمو ؟؟!!


اميدوارم هميشه موفق باشي
هميشه به يادت هستم
نام کتاب : کمدی الهی / اثر دانته آلیگیری ( تصویری از
ادبیات کلاسیک جهان/20)
برگرفته از : سیری در بزرگترین کتابهای جهان ، تهران:
امیرکبیر، 1385
انتخاب : دفتر معرفی و نقد ادبیات کلاسیک جهان
تصویرسازی و گرافیک : تصویرگر علی نامور
حق چاپ : اسفند 1388 ، موسسه انتشارات امیرکبیر

تصاویر تشییع پیکر تصویرگر علی نامور

ادامه مطلب
نام کتاب : دومرول دیوانه
نویسنده : محمدرضا
شمس
تصویرگر : تصویرگر
علی نامور
نشر : انتشارات
شباویز
خرداد ماه 1384 - چاپ اول

غروب ...
به گاه ایستادن ، تنهایم ...
تکیه گاه دشت بی نهایت خالیست
و دویدنهامان در رویا تمام نشدنی
از کنار مزرعه
و از کنار درختی که
سالها تنهاست ، میگذرم
جاده
ای ساکت
ولی
پر تپش از سایه یک سنجاقک
می
ایستم
ابرها بالای دشت آرامند
شاید ، باران ببارد
چشمانم
را با شتاب باز می کنم
جاده را سر
می کشم
و
می چرخم
دستانم موازی جاده
و چقدر شبیه بالهای پرنده گان تیز است
نگاهی به گذشته ، کودک بودم
بازی
گریه
خواب
صبح ، بیداری بی میل از قصه ها
دوری از پرواز و راه
رفتن کنار ستاره ها
کودکی تیری بود از کمان جهیده
و چه
زود غروب کرد
کنار فرزندانم روبروی همین دشت ایستاده ایم
دست بر سر دخترم می
کشم
موهایش
به سوی درختان رم می کنند
نگاه مهربان همسرم را به یاد می آورم
سایه اش هنوز کنار ماست
دخترم را سخت در آغوش می
کشم
سبزه ها خیس می
شوند
پسرم استوار دستانش را دور کمرم حلقه می زند
چقدر فرصت خداحافظی
نزدیک است
از پشت کوه ها به راه می افتد
اکنون برای ایستادن پیرم
و تنها از خاطرات دوران شاداب زندگی خرسندم
می بالم
، مغرور می گردم
روی عصا
محکم خم می شوم
ریه
هایم از هوای تنهایی لبریز می شوند
و من سردم می شود
روبروی چشمانم ، فرزندانم و فرزندانشان
زندگی باقیست
ولی دیگر
از آن من نیست
ومن بی شک امروز
غروب خواهم کرد

1378.12.26
صبح ساعت
10:07
نوشته ی ادبی برداشته شده از دفتر خاطرات زنده یاد تصویرگر علی نامور
نام کتاب : عاشق و
صنم
نویسنده : محمدرضا
شمس
تصویرگر : تصویرگر
علی نامور
نشر : انتشارات
شباویز
